سفارش تبلیغ
اخبار جدید
اخبار جدید
بترس که خدایت در معصیت خود بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشى . پس اگر نیرومند شدى نیرویت را در طاعت خدا بگمار و اگر ناتوان گشتى ، ناتوانى‏ات را در نافرمانى او به کار دار . [نهج البلاغه]
گمشدگان
 
رفیق

مرا گاهی بیاد آور

رفیق "درد من دارا"

مرا از لطف های بی دریغ "دوستان اینچنین در سطح"!

که دردم را بیافزاید

نجاتم ده!

به رسم دوستی یک شب 

بیا بنشین کنار من

به کنجی، خلوتی، تنها

به تنهایی دچارم من.

دریغا ای رفیق من

دریغا بر من و جان من و این سادگی من

کجا باید رود این خاطرات خسته و درمانده و درهم

چرا یک دم نمی آیی به دیدارم؟

دریغا بر من ای همدم

دریغا بر من ای مونس

دریغا بر من و احوال بی سامان و حزن آلود

دریغا، یک نفس باقیست

در این یک دم تمام زندگی ناکردنم را، گم،

و یک دم زندگی پیدا و بعد از آن 

همه دار و ندارم را به درگاهت رها و

                                                        دست خواهم شست از دنیا.....


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط حسین قائمی 92/9/26:: 11:21 صبح     |     () نظر
 
یاد

سلام

سلام بر ستاره ی سهیل من

چگونه ای؟

چگونه ای که نیستی؟

چگونه ای که درد من، دگر به گوش های تو 

صدا صدا نمی کند؟

چگونه ای که بر دریچه های قلب کوچکت

پرنده های یاد من

در انتظار دانه ای

غریبگونه می پرند؟

در این هوای سرد و سنگلاخ و دیوخو

چگونه سر کند

هوای یاد تو؟

چگونه ام؟ چگونه ای؟

که همچنان بخاطر هوای سرد کوچه ها

دریچه را تو بسته ای و اندکی به روی من تو وا نمی کنی؟


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط حسین قائمی 92/8/26:: 10:13 صبح     |     () نظر
 
احوال من

مثل دیروز که نه

مثل هر روزم من

روزهای بی رنگ

روزهای ابری

روزهای نمناک

روزه ی بی افطار، بی اذان مغرب

و بهاری خسته بر زمستانی سرد.

خسته ام من انگار

مثل هر سالم من

سالهای بی رنگ

سالهای ابری

سالهای نمناک

مدت عمر گذشت، بی هدف، بی مقدار.

روزها می گذرد

هفته ها می آید

ماه ها در گذرند

عمرها می مانند، بی حضور و معنا.

معنی ام ده ای یار

ای رفیق و همدم

همدم تنهایی

مست مستم گردان

از هر آن چیز که هست

هرچه باشد، باشد!

ذهن من آلوده ست

به رهایی به گسستن، رفتن

به شکستن به پریدن، پرواز....


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط حسین قائمی 92/2/2:: 9:2 صبح     |     () نظر
 
تبار

هرچند که مبهوت سلامت بودم

آواره ی خلق و خوی شوخت بودم

در رهگذر عمر چو مرغی به شتاب

دنبال پریدن به هوایت بودم

همچون قفسی باز به کنجی در باغ

هر لحظه به دنبال شکارت بودم

خدایا این حرفهای ناتمام کی تمام می شود....


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط حسین قائمی 91/11/3:: 9:26 صبح     |     () نظر
 
شکسته ام گلم

شکسته ام گلم دراین غبار و دود زندگی

چرا مرا چنین حزین بحال خود رها کنی؟

هزار بار مرده ام  "دراین سرای بی کسی

کسی به در نمی زند" چرا وفا نمی کنی؟

باز یک غزل ناتمام...


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط حسین قائمی 91/9/18:: 11:56 صبح     |     () نظر